گروه امنیتی روئینوس
مرا به نام کوچکم صدا می‌زنی - دست نوشته هاي دكتر سادات‌شريفي
گروه امنیتی روئینوس

مرا به نام کوچکم صدا می‌زنی

268 بازديد | نوشته شده توسط فرشید | 02 ژانویه 2018

مرا به نام کوچکم صدا می‌زنی

پیشنهادی برای یافتن برای مهم‌ترین رخداد ادبی سال ۲۰۱۷

فرشید سادات‌شریفی

 

به من پیشنهاد شد، مطلبی درباره «تَرین» سالی که گذشته در حوزه کاری خودم، ادبیات، بنویسم. فکر کردم از هر ترینی بنویسم، تازه اگر درست بنویسم و پذیرفتنی و به‌قدر کافی دقیق باشد، از چندتای دیگر بازمی‌مانم: اگر از مهم‌ترین بنویسم، باعث می‌شود از بزرگترین باز بمانم؛ از عجیب‌ترین بنویسم، شایسته‌ترین از قلم می‌افتد و…

پس فکر کردم از مخاطب بنویسم؛ مخاطبی که از نگاه من، کیفیتِ متفاوتش، عنصرِ مشترکِ تمامِ ترین‌های ۲۰۱۷ بوده است.

اجازه بدهید از انبان ذهنم چهار مناسبت را که می‌توانستند نامزد مناسبی برای نوشتن از ترین‌های ۲۰۱۷ باشند، بردارم و با توضیح درباره آن‌ها، اهمیت مخاطب را روشن کنم.

۱. بحث‌انگیزترین پژوهش ادبی (غیرسیاسی) سال‌های اخیر در حوزه نوشتارهای محققان خارج از کشور آن هم به زبان فارسی، «فروغ فرخزاد؛ زندگی‌نامه ادبی و نامه‌های چاپ‌نشده» که در سپتامبر ۲۰۱۶ به بازار آمده بود، ظرف ۵-۶ ماه به‌خوبی خوانده شد تا در سال ۲۰۱۷ از مهمترین موضوعات بحث‌های ادبی در هم در خارج ایران و هم در داخل ایران باشد. کتابی که دکتر فرزانه میلانی، نویسنده و پژوهشگر و استاد ادبیات فارسی دانشگاه ویرجینیا آن را سامان داده‌اند، دو پدیده نامنتظر با خود آورد:

نخست اینکه مردم (مردمِ شعردوستِ فروغ‌خوان و نه لزوماً محققان آکادمیک ادب و اخلاق)، به بحث درباب اخلاقی‌بودن یا نبودنِ این شکل از انتشار نامه‌ها (انتشار نامه‌های فروغ بدون انتشار جواب‌های گلستان) پرداختند که نشان از پررنگ‌شدن دوباره نوعی از تحلیل‌های اخلاقی و نیز توجه مردم به شاعر محبوبشان دارد و دیگر اینکه به لطف وضع جدید جهان (از جمله گسترش بی‌سابقه سفرهای توریست‌ها و مهاجران بین مغرب‌زمین و وطن)، محققان داخلِ ایران کتاب را زود در دسترسِ خود یافتند و خواندند و جستارهایی ناب و نقض درباره آن‌ها نوشتند که می‌توان از خواندنی‌ترین‌هاشان به نوشتارهای دکتر امید طبیب‌زاده و مهدی جامی اشاره کرد که هر دو به لطف فضای مجازی سریع در دسترس همگان قرار گرفتند و زود و بسیار خوانده شدند.

 

۲. اسکاری‌ترین سینماگرِ ایران با «فروشنده»‌اش، دومین اسکار را برد تا دوباره و مثلِ نمونه قبل، سه‌گانه «رسانه همگانی و در دسترس مردم»، «نوعی از نقد که پروای شکلی از اخلاق را دارد» و «ذوقِ ادبیِ عمومی» منجر به صف‌ارایی دو طیف دربرابرِ همدیگر شد: از یک سوی کسانی که همچون من،‌ فروشنده را گامی موفق در کامل‌ترشدن پروژه اخلاقی می‌دانستند و از سوی دیگر کسانی که چفت‌وبست‌های داستانی و روایی فیلم فرهادی را خالی از استحکامِ کافی می‌یافتند.

 

۳. «تیرگان»، بزرگترین و موفق‌ترین جشنواره ایرانیان برون از مرزها، در تابستان سالی که پابه‌رکابِ رحیل است برگزار شد و به گواهِ آمارها و نیز آنان که ادوار قبل را در ذهن دارند، بزرگتر و بهتر از سال‌های قبل هم گذشت. اینکه این جشنواره، «معجزه کار گروهی» بود آن هم بل بیش از ۳۰۰ داوطلب (عمدتا از بین ایرانیانی که همواره متهم به ضعف در کار گروهی بوده‌ایم)، خود جای شکر و شگفتی و شکفتن دارد؛ اما باز هم مخاطب، سویه دیگر و سنگین‌ترِ وزنه بود. چه مخاطبانی که برای مسابقه‌های تیرگان اثر فرستادند و چه مخاطبانی که با حضور و استقبال و پرسش و مداقه، شور و شعوری عمیق و مضاعف را در تک‌تکِ گردهمایی‌های علمی‌، تاریخی‌، ادبی و اندیشگانی روزهای تیرگان دمیدند. به‌عنوان نمونه و مصداق، از بخش مسابقه داستان کوتاه که خودم افتخاری همکاریِ مستقیم با آن را داشتم مثال بزنم که باز هم به‌لطف شبکه‌های اجتماعی که مارا به مخاطبانی آگاه‌تر و متفاوت‌تر وصل کردند، اولاً ، استقبالی فراتر از تمام ادوار قبل پدید آمد و بیش از ۵۶۰ داستان به مسابقه فرستاده شد؛ دوم اینکه تعداد داستانهای خوب و درخورِ بحث آن‌قدر بود که کار داوری را سخت و شیرین کرد و کتاب داستان‌های کوتاه تیرگان ۲۰۱۷ بیشترین حجم را در تاریخچه‌اش دارد (تقریبا دوبرابر ادوار قبل: ۳۸ داستان به‌جای ۲۰ یا ۲۵ داستان)؛ و سوم اینکه عمده داستان‌های از ایران بودند و سه تن از چهار برگزیده هم در ایران زندگی می‌کنند و با داستان‌های درخشانشان همه ما را غافلگیر کردند و سبب‌ساز آشنایی با صداها و چهره‌های تازه شدند.

 

۴. و سرآخر آنکه دور از انتظار نیست اگر بشنویم که عجیب‌ترین اتفاق ادبی سال، با نوبل‌بردنِ «ایشی‌گورو» گره خورد. عجیب از چند بابت: یکی اینکه خودِ او هم دیر و سخت خبر را باور کرد و از رقیبِ جدی‌اش بانو اتوودِ کانادایی فروتنانه عذر خواست؛ دیگر آنکه عجیب‌ترین تصویر، مخاطبان هم‌وطنش بودند که تصویرِ بهت و سپس شادیِ از سرِ ادبشان، به سرعت برق در تمام دنیا پخش شد؛ آنجا که مشتاقانه، منتظرِ شنیدنِ نامِ دیگر هم‌وطنشان «موراکامی» بودند اما وقتی نامِ «ایشی‌گورو» را شنیدند، ابتدا در بهت فرورفتند و اندک‌زمانی پس از فروخوردن بهتشان، آگاهانه برای ایشی‌گورو شادی کردند بی‌آنکه شورِ قبل را داشته باشند.

 

تک‌تکِ این نمونه‌ها گذشته از آنکه اهمیتِ شبکه‌های اجتماعی را در زیست فرهنگی‌ادبی‌خبری امروز ما یادآور می‌شود، ندایی جدی و عمیق برای مای دست‌به‌قلم و ادبیاتی است که با خوانندگانی آگاه‌تر، رهاتر، صاحب‌صداتر، کنشگرتر و سریع‌تر روبه‌رویم. ژاپن و ایران هم ندارد. خوانندگانی که ما را می‌بینند، محک می‌زنند و اگر بالاتر نباشند، دستِ‌کم همسطح مایند و ما را به‌نام کوچک صدا می‌کنند. این وضع محصولِ هرجه که باشد، از رسانه‌های بدیلِ رسانه‌های رسمی گرفته تا مترجمتن کوشایی که فاصله انتشار آثار اصلی با ترجمه غارسی را خاموش و متعهدانه کم‌وکمتر کرده‌اند، مسئولیت ما را سنگین‌تر و نیازمان به ارتباط دوسویه با خوانندگان را بیشتر و جدی‌تر می‌کند.

پس با ما بمانید و با ما حرف بزنید تا همه توانمندتر شویم و ادبیات را کابردی‌تر بخواهیم و بخوانیم.  


فرستاده شده در و از چيزهای ديگر | بدون نظر

شما باید وارد شده برای ارسال نظر.


گروه امنیتی روئینوس

گروه امنیتی روئینوس
گروه امنیتی روئینوس